سيد محمد دامادى
46
شرح بر تركيب بند جمال الدين محمد بن عبد الرزاق در ستايش رسول اكرم ( ص ) ( فارسى )
و هرگاه به زيان تو تمام شد - آنها را سرانجام خواهى ديد و صاحب مال و خاندان خويش خواهى بود . مالك پاسخ داد : به خدا سوگند كه اين كار را نمىكنم . تو پير شدهيى و دانش تو نيز كهنه شده است . اى مردم قبيلهء هوازن : يا از من پيروى كنيد و يا تا آخرين نفس بر اين شمشير تكيه خواهم كرد . دريد گفت : اين روزى است كه تاكنون به چشم نديدهام ولى اكنون مىبينم . - اى كاش جوان بودم / و كرّ و فرّ و خودنمايى مىداشتم - بر اسبى با يالهاى بلند سوار مىگشتم / كه گويا قوچى نجيب و نيرومند است مالك بن عوف - افرادى را براى مراقبت و ديدبانى و نيز كسب خبر فرستاد تا از مردم ، كسب خبر نمايند و به اطّلاع وى برسانند . أفراد پريشان احوال ، به سوى مالك باز گشتند . مالك گفت : واى بر شما - شما را چه مىشود ؟ گفتند : مردانى سپيد پوش بر اسبان ابلق ديديم . به خدا سوگند اينكه ما را اين اندازه ناراحت مىبينى - خود را نمىتوانيم نگاهداريم . سخن اينان نيز - نتوانست مالك را از انجام تصميم خويش باز دارد و به خويشتن كامى گام بر مىداشت . چون پيامبر از جريان كار آنها مطلّع شد - عبد اللّه بن أبى حدرد را به سويشان روانه ساخت تا به ميان مردم رفته - در آنها نفوذ كند و پيامبر را از كار آنها باخبر سازد . عبد اللّه حركت كرد و به داخل آنها نفوذ كرد و با آنها حشر و نشر نمود و ديد و شنيد و دانست كه چه افرادى را براى نبرد با رسول خدا آماده ساختهاند . و به اوضاع قبيله هوازن و چگونگى فرماندهى مالك و مقاصد آنها وقوف و آگاهى يافت . آنگاه به نزد پيامبر ( ص ) باز گشت و اخبار را به ايشان رسانيد و اظهار داشت به آخرين خيمههاى مالك بن عوف رسيدم و رؤساى هوازن را ديدم كه نزد او هستند - كه به ايشان مىگفت : محمّد تاكنون با قبيلهيى ( همچون ما ) نجنگيده است و همواره با افرادى بىتجربه و فاقد راى و كياست كه آيين جنگ را نمىدانستهاند - نبرد كرده است و برايشان پيروز مىگرديده است . چون شبانگاه شود - چارپايان و زنان و فرزندان خود را در پشت سر خويش بصف كنيد - و حمله را آغاز نماييد و شمشيرها را از نيام بيرون آريد و وى را با بيست هزار شمشير مواجه سازيد و چون تنى واحد هجوم بريد و